حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
444
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
آبادى ويران شده است شايد در هيچ عهد و در ايّام لشكركشى هيچ فاتحى به آن اندازه صدمه و مصيبت روى نداده باشد بخصوص كه چنگيز خيلى كينهكش و سختكش بوده و براى او قتلعام يك شهر عظيم و نابود ساختن چندين كرور نفوس و كشتار زن و طفل و عاجز بيك اشارهء لب هيچ عظم و اشكالى نداشته ولى بايد اقرار كرد كه فتح آن همه ممالك و ادارهء آن سرزمينهاى وسيع بدون داشتن هوش و لياقت و كفايت و كاردانى امكان نمىيافته مخصوصا نبايد تصور كرد كه چنگيز از سياست خالى بوده و فقط بعشق گشودن بلاد و قتل نفوس لشكركشى ميكرده بلكه بايد گفت كه چنگيز فاتحى بوده است كه براى اجراى مقصود و سياستى از برداشتن موانع سر راه خود هر نوع سختكشى و صدمه و ويرانى را بدون ذرّهاى تأمل و احتياط جايز ميشمرده و جز نيل بمراد به هيچ امرى ديگر توجه نداشته است . تمام سعى او در ابتداى امر بازكردن راه تجارتى و طريق كاروانى قديم بين ايران و چين ( راه ابريشم ) بوده و برانداختن اقوام اويغور و قراختائى و نايمان و تاتار را كه مانع رفتوآمد كاروانها و موجب ناامنى راهها شده بودند به همين نيت اقدام كرده و وقتى كه با ممالك خوارزمشاهى هم سرحد شده نسبت بسلطان محمد شرايط ادب و احترام را رعايت نموده ولى اقدام اين پادشاه در برانداختن دولت قراختائى و شكستن سدّيكه بين ممالك اسلامى و خاك اقوام تاتار و مغول وجود داشت و غرور و عجب و سوءرفتار او با فرستادگان چنگيز و خيال تسخير چين و غيره موجب تحريك غضب خان مغول را فراهم كرده و هجوم او را بممالك اسلامى باعث گرديده است . چنگيز خان در كشتارهاى جمعى و قتلعامها مثل يكنفر ميرغضب بىعاطفهء مأمور ، اجراى حكم مىكرده و بين فقير و غنى و خرد و بزرگ و زن و مرد و مسلم و غير مسلم فرقى نمىگذاشته و در اين عمل زشت هم از طريق عدالت و بيطرفى انحراف نمىجسته است مخصوصا شخص او بر خلاف چند نفر از فرزندان خود و بعضى ديگر از كشورگشايان ( از قبيل تيمور و نادر ) در كشتار نفوس نيز خوددارى و خونسردى را به حد كمال ميرسانده و هيچوقت بر اثر غلبهء خشم و غضب بپارهاى حركات فظيع از قبيل